گفت و گو با بزرگ ترین اسپرانتیست ایرانی

دسته‌بندی نشده 44 سه شنبه ۱۰ اسفند ۹۵ رضا حیدرزاده
گفت و گو با بزرگ ترین اسپرانتیست ایرانی

ماهنامه کتابستان – ستاره جاوید: چه بسیار جنگ ها و ویرانه هایی که به دلیل سوءتفاهم زبانی میان دولت ها، به وجود آمده و تاریخ گواه است که نداشتن زبان مشترک کلامی، چه نسل کشی هایی را به بار آورده است. بشر در طول تاریخ و در هر دوره بیمارگونی، همواره کوشیده با دست یازیدن به یک زبان که از یک ملت وام گرفته است، با دیگر هم نوعان خود ارتباط برقرار کند اما همواره تلاشش برای اتحاد جهانی با شکست مواجه شده است.
از زبان یونانی در سال های بسیار دور تا زبان انگلیسی در دهه های اخیر، هر یک کوشیده اند با تحمیل خود به ملت ها، به زبان مشترک جهانی تبدیل شوند اما به دلیل عدم وجود اشتراکات زبانی، به ثمر نرسیده در نطفه خفه شده اند.
۲۰۱۷، صد و سی امین سالگرد تولد اسپرانتو است. زبانی که از بدو پیدایش تاکنون، فراز و فرودها، سرکوب ها و تشویق های متعددی را از سر گذرانده اما همچنان پابرجا و بایسته است و به حیات خود، آهسته و پیوسته ادامه می دهد. دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی از جمله ایرانیان اسپرانتیستی است که مومنانه به این زبان، تعصب می ورزد و معتقد است اسپرانتو زبان جهان آینده است.
او وقتی از اسپرانتو حرف می زند، از توانایی زبان برای ایجاد فهم مشترک و برقراری صلح و آرامش در میان ملت ها سخن می گوید و مومنانه بغض می کند و برای اسپرانتو، انرژی می گذارد. با زبان شیوای فیزک و ریاضی، نشانم می دهد که چگونه اسپرانتو می تواند به راحتی و سهولت، در صد ساعت توسط هر فردی با بهره هوشی متوسط آموخته شود و به راحتی به زبان واسط و پل ارتباط جهانی میان ملت ها مجهز شود.
 
 
صاحب الزمانی بر این باور است که صلح و دوستی و آشتی میان دولت ها، تنها زمانی میسر می شود که همه آنها به زبان واحد جهانی صحبت کنند و مسیر را برای هر گونه سوءتفاهم کلامی و سوءدرکی که منجر به جنگ های نسل کش در طول تاریخ شده است مسدود کنند.
آیا به راستی اسپرانتو می تواند بار این مسیر سترگ و پر فراز و فرود و سرشار از مخالفان منفعت اندیش را بر شانه های ۱۳۰ ساله خود تحمل کند؟
 
آیا اسپرانتو می تواند رویای بشریت را که زندگی روی سیاره آبی بدون جنگ و خونریزی است تحقق بخشد؟ چرا در طول این ۱۳۰ سال، اسپرانتو نتوانسته است با سرعتی بالاتر مسیر خود را باز کند؟ چراها بسیارند و دانستن پاسخ آنها، نیاز به داشتن پیشینه ای تاریخی از سوءتفاهمات بشری است که دکتر صاحب الزمانی با سعه صدر و با کلام شیوا و صدای رسای خود، در پاسخی مشروح برای نخستین سوال، ما را به سفری می برد که از سرنوشت آینده بشریت خبر دارد…

چطور شد که جنابعالی به اسپرانتو علاقه من شدید و سراغ این زبان رفتید؟

برای پاسخ، ابتدا اجازه دهید ویژگی هایی از زبان پارسی را بگویم و بعد ورود کنیم به این که چرا به مقوله زبان علاقه داشتم!
من در کتاب اصلاح زبان پارسی که توسط انتشارات امیرکبیر در سال ۱۳۲۷ تحت عنوان «اصول آموزش انشا» چاپ شد، نواقص و مشکلاتی را که خط پارسی دارد، بیان کردم. سرانجام دریافتم که در این مورد، کار به جنگ و جدال می کشد و انواع و اقسام مقدمه ها وجود دارد؛ پس بهتر است که اجازه دهیم هر کس به زبان مادری اش که به آن عادت دارد، تکلم کند اما برای زبان واحد جهانی، الگویی داشته باشیم که زبان جهانی اسپرانتو می تواند الگو باشد. از جمله، زبان پارسی یک ویژگی بسیار مهم دارد.
 
از آن جا که من همه زبان های عالم را احصا نکردم و امکان آن هم برایم وجود ندارد، اما می دانیم همه زبان ها اعم از عربی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی، عبری، اسپانیایی و… که می شناسیم، از یک مرحله عبور نکردند و آن تبعیض جنسی در زبان و به ویژه مظهر آن در ضمایر شخصی است. ما حتی زبان هایی داریم که در آنها، اول شخص مفردشان از قول زن یا مرد، متفاوت است. در عربی اول شخص ثابت است اما دوم شخص و سوم شخص فرق دارند.

در زبان پارسی وضعیت به چه گونه است؟


کاری که زبان پارسی کرده این است که از سوم شخص هم عبور کرده و وقتی از «او» استفاده می کند، شما متوجه نمی شوید که «او» مذکر است یا مونث؟  عبور از جنسیت در زبان، یک انقلاب لینگوئیستیک و زبان شناختی است. یعنی روح زبان پارسی می خواهد بگوید که فرق نمی کند مخاطب من، اول شخص باشد یا دوم شخص یا سوم شخص، بلکه من با یک انسان طرف هستم و به جنسیت آن کاری ندارم و شخصیت آن را مخاطب قرار می دهم نه جنسیت را.
این، در حرکت در یک زبان فوق العاده است. ولی آنچه برای من معما شد آن بود که چرا این زبان با چنین ویژگی هایی نتوانسته است اثری در رفع تبعیض علیه زنان بگذارد و همچنان تبعیض و مردسالاری وجود دارد و تاریخ مذکر و مذکرگرایی حاکم است، در حالی که چگونه چنین زبانی- زبان پارسی- چنین حرکتی کرده و عبور کرده است! چرا که زبان مخلوق توده ها و مردم است.
به قول دکتر #گوستاو لوبون، بزرگترین نبوغ توده ها، آفرینش زبان است. اول توده ها، زبان را آفریدند، بعد کارشناسان گرامر، زبان را دسته بندی کردند. اول توده ها، زبان را آفریدند، بعد کارشناسان گرامر، زبان را دسته بندی کردند. اول تاریخ زبان، فرهنگستانی وجود نداشت که پایه های زبان را پی ریزی کند، سیبویه ای باشد که گرامر بنویسد و بگوید که این گونه حرف بزنید. بلکه مردم پی ریزی کردند و ما هم حرف زدیم.
 
البته اگر کسی بپرسد که آیا علت دیگری هم سبب تبعیض در ایران شده است؟ می گویم بلکه که این دیگر، ارتباطی به زبان ندارد و آن این که مرد ایرانی، به خواهر، همسر، مادر، دختر و… خود به صورت ناموس خود نگاه می کند و اگر کسی علیه آنان حرف بزند حتی ممکن است منجر به دعوا یا قتل شود.
چگونه است که یک ایرانی که همواره آماده است جزیی را به کل تعمیم دهد، ناموس پرستی اش تعمیم نمی یابد و شامل زن همسایه نمی شود؟ آنان یک مرتبه بیگانه می شوند و هر بلایی سرشان بیاید دیگر برای مرد ایرانی ناموس پرست، محلی از اعراب ندارد. این مشکلی که ایجاد شده است و مستقیم به زبان ارتباط ندارد اما می توان بررسی کرد که چرا چنین زبانی، در چنین فردی اثر نکرده است؟!
بحت دوم در این رابطه، بحث حلاج است. مخالفان، حلاج او را محکوم به سرقت ادبی کردند. گفتند حلاج شعرهای دیگران را می گیرد و به نام خود منتشر می کند. با توجه و تحقیقاتی که من در مورد جناب حلاج انجام دادم، متوجه شدم حلاج، زیاد سخنرانی می کرده و مانند بسیاری از خطیب ها، از اشعار استفاده می کرده که گاهی خودش این اشعار را می گفته و گاهی از اشعار دیگران استفاده می کرده است، ولی زمانی که از اشعار دیگران بهره می گرفته، یک ویرایش ایدئولوژیک هم در آن انجام می داده است، به خصوص در حین استفاده از سوم شخص ها، چون بیشتر سخنانش مربوط به عشق الهی می شده و مخاطب اصلی او، خداوند بوده است، ضمیر مونث دیگران را به ضمیر مذکر تبدیل می کرده است. از جمله شعری از ابونواس (ابونواس اهوازی) که حدود یک قرن قبل از حلاج بوده است را می گیرد.
ابونواس گفته بوده «ای پرسنده از قصه عشق ما، ما دو روحیم که در یک بدن حلول کرده ایم؛ از این جهت اگر به او بنگری، مرا می بینی، وگر به من نگاه کنی، ما را می بینی» (یا ایهال السائل عن قصتنا، اننا روحان حللنا بدنا) چون در فارس هر دو «او» است، اونواس می گوید: «فاذا ابصرتها، ابصرتنی» یعنی اگر تو آن زن و آن محبوبه را ببینی، مرا می بینی. حلاج این را می گوید: «فاذا ابصرته، ابصرتنی» یعنی اگر به او (مذکر) بنگری، به من نگریسته ای.
 
گفت و گو با بزرگ ترین اسپرانتیست ایرانی

این نکته خیلی ظریف است و بی غرضی بسیار ظریف تری می خواهد که این نکته را کشف کند. ولی حلاج را محکوم کردند. این تبدیل عرفان و انتقال آن به زبان فارسی به خاطر این «او»، بیشتر بر راز و رمز عرفان افزوده است. یعنی مخاطب و معشوقه عرفان کیست؟

فرض کنید می خواهید حافظ را به زبان انگلیسی یا فرانسه ترجمه کنید. اگر «او»های حافظ را به «مذکر» ترجمه کنید خدای ناکرده او را همجنس گرا تلقی می کنند. اگر همه «او»ها را به زن تبدیل کنید، حافظ یک زن باره معرفی می شود و اینجاست که به تفکر عرفانی میدان می دهد. این یک جهش عرفان است که مدیون جهش لینگوئیستیک و زبان شناختی در زبان پارسی ست که مذکر و مونث را حذف می کند.

ما می دانیم که شما در مورد فراگیر کردن اسپرانتو در ایران، خلاق و فعال بودید.


اسپرانتو، مذکر و مونث را دارد اما موردی هم که پیشنهاد شد و من جزو پیشنهاددهندگان بودم، این بود که یک «او» هم به زبان اسپرانتو بدهیم که به طور مشخص، زن یا مرد نباشد و انسانی باشد ولی اگر اصرار بر مشخص کردن جنسیت داشتند ضمیر مذکر را برای مرد و ضمیر مونث را برای زن استفاده کنند و این، تعاملی زبان شناختی بین ما و زبان اسپرانتو شد.
در مورد زبان پارسی و زندگانی و تاریخ ما، پیش داوری هایی هم وجود دارد. از جمله این که دیدم خیلی ها، بی جهت به ایرانی بودن می نازند و می گویند ایرانی ها مسلمان شدند اما زبان عربی را به عنوان زبان عمومی نپذیرفتند اما مصری ها، عرب زبان شدند و زبان شان را از دست دادند. باید بگویم متاسفانه این عده، اولا از تاریخ بی خبرند و دیگر این که مقاومت در برابر یادگیری از یک زبان، دلیل بر استعداد فوق العاده و نبوغ یک انسان یا یک ملت نیست.
 
اکثر مردم یاد نمی گیرند و در برابر یادگیری مقاومت می کنند. اولین دلیلی که ایرانی ها، عربی را انتخاب نکردند و پارسی را ترجیح دادند این است که در جنگ قادسیه (به روایتی سال ۱۴ هجری و به روایتی دیگر سال ۱۵ هجری)، آخرین پادشاه ایران یزدگرد سوم در تیسفون یا مدائن نبوده بلکه در فارس بوده است و وقتی این حرکت و هجوم را می بینید، با خاندان خود به طرف شرق می گریزد و ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار ایرانی متشکل از موبدان و اشخاص عالی رتبه با او می روند. حتی بسیاری از پارسیان هند، در این هجرت بزرگ ایرانیان به سوی سرزمین خراسان، همراه یزدگرد سوم هستند.
ناگهان می بینید که فردوسی در خراسان و طوس، در شعر پارسی شکوفا می شود و غالبا هم می گوید دهقان دانا چنین گفت… دهقانان که خرده مالکان بزرگی بودند داستان های ایران را با خود به خراسان بردند و در آنجا پخش کردند. بنابراین در سایه این هجرت و حرکت، نیمه بزرگی از ایران را فارسی گو کردند.
زبان فارسی هم زبان پادشاهی و زبان طبقات بالا بود اگر نه در خراسان، زبان سقدی زبان، ترکی و… هم بود اما می بینید که یک مرتبه، ادبیات پارسی در خراسان رشد کرد.
یزدگرد در سال ۳۱ هجری در ۲۸ سالگی کشته می شود که داستان زندگی او و شهربانو- که منتسب می کنند دختر یزدگرد بوده- خود داستان مستقل و مفصل دیگریست. چون جای تردید است زمانی که یزدگرد گریخته ۱۲ یا ۱۳ ساله و مجرد بوده و شبهه هست که آیا تا پیش از مرگ، صاحب دختری بوده است یا خیر… بگذریم.
اما دلیل دوم: اعرابی که از قرن ۱۵ هجری به بعد، ایران را تسخیر کردند و بعد، ایران به دست بنی امیه افتاد تا سال ۱۳۲ هجری در ایران حکومت می کردند، اعراب خوش نشینی بودند که هر سرباز را در خانه ای منزل می دادند و تجاوزات زیادی هم رخ داد و از اینان، زاد و ولدهای بسیاری نیز پدید آمد. قبل از سال ۱۳۲ هجری، امام ابراهیم که از نوادگان عباس، عموی پیغمبر و سرسلسله بنی عباس است اول به خلافت نرسید، با ابومسلم تبلیغ می کردند و ابومسلم هم بیشتر به سوی خراسان فرستاده می شد، به او پیشنهاد می کنند که اگر کودکی، پنج کلمه عربی حرف زد باید کشته شود.
 
این، یکی از بزرگ ترین قوم کشی هاست که اعراب انجام دادند. یعنی اعراب قریش عباسی، اعراب قریش بین امیه را نابود کردند، چون این ها قسمت اعظم ایران را گرفته بودند، تمام این اعراب را از بین بردند. در نتیجه حدود سال ۳۶ یا ۳۷ هجری است که منصور خلیفه عباسی به خلافت می رسد و با ابومسلم، مخالف است و از حضور او، احساس خطر می کند و با تمهیدی او را تنها به قصر می کشاند و می گوید تو ابومجرمی نه ابومسلم.
ابومسلم می گوید شما به خاطر خودت باید مرا حفظ کنی. من به خاطر شما، ۶۰۰ هزار نفر را گردن زدم. این ۶۰۰ هزار تن، ایرانی بودند بلکه اعراب بنی امیه بودند که دشمنان اینها بوده و باید پاکسازی می شدند تا زمینه برای خلافت بنی عباس فراهم شود.
از آن هنگام که این اتفاق افتاد، ایرانی ها حتی از تکلم به زبان عربی پرهیز می کردند که مبادا مشمول پاک سازی ضدعربی (از طریق عباسیان و به ویژه ابومسلم) قرار گیرند.
این اتفاق، هرگز در مصر  نیفتاد. چون همان طور که می دانید آن سه تنی که با هم پیمان بستند تا در ۱۹ ماه رمضان، یکی در کوفه، مولا علی را شهید کند و یک در شام، معاویه را بکشد و دیگری در مصر عمر و عاص را، مالک اشتر بود که نامه مشهوری که مولا علی برای مالک نوشت و هنوز خواندنی و آموختنی و عبرت گرفتنی ست، او به مصر نرسیده کشته شد و در نتیجه مصر، تحت نفوذ بنی امیه ماند و اعراب بنی امیه آرام آرام رفتند تا به آندلس رسیدند.
از سده ۷۵۰ میلادی تا ۱۴۹۲ درست زمانی که آمریکا کشف شد، آخرین حاکم اموی تبار عرب سقوط می کند. بنابراین مصری ها تحت تاثیر قرار گرفتند و عرب ها بر آنها حکومت می کردند و چند قرن طول کشید و در نتیجه نتوانستند زبان ملی خود را استفاده کنند و به تدریج با اعراب، مخلوط شدند. با ازدواج میان مصری ها و اعراب، پاک سازی عربی و قومی اتفاق نیفتاد. بنابراین آن تحمیلی که بر مصری ها شد، بر ما نشد. به دلیل این که خود عباسیان مانع آن شدند.
سومین عامل این است که از ابوحنیفه که امام اعظم نامیده می شود و خراسانی تبار است، برای ترجمه قرآن فتوا خواستند. او دقیقا گفت در جایی که زبان تازی ندانند روا باشد قرآن را به پارسی ترجمه کنند. این مطلب در مقدمه تفسیر ترجمه طبری که دانشگاه تهران هم آن را چاپ کرد، ذکر شده است و علمای حنفی در حدود ۲۵۰ هجری و در زمان سامانیان، قرآن را به پارسی ترجمه کردند. این کاری است که وقتی لوتر (Martin Luther) در اروپا قرار داد و خواست انجیل را از زبان لاتین به آلمانی ترجمه کند غوغا شده و کشف عظیمی در اروپا ایجاد کرد و پروتستان ها پدید آمدند.
ترجمه قرآن توسط ابوحنیفه گسترش یافت. به چین که رفته بودم با مسلمانانی رو به رو شدم که بسیاری از آنها نماز را به زبان فارسی می خوانند و مانند ما که نماز را به عربی می خوانیم و معنی آن را نمی دانیم، آنها نیز به زبان فارسی می خوانند و معنی آن را نمی دانند و حنفی هستند. چون دنبال ابوحنیفه رفتند.
اینها عواملی بود که ایرانی ها توانستند به زبان فارسی حرف بزنند و قرآن را هم ترجمه کرده و نیازهای مذهبی شان را برطرف کنند. اما آنچه که در ایران اتفاق افتاد و در کمتر کشوری رخ داد این بود که بزرگانی در ایران، جزو پیشگامان ادبیات عرب شدند.
سیبویه، گرامر زبان عرب را به فارسی نوشت. بدیع الزمان همدانی، مقامات نوشت. غزالی، احیای علوم الدین را که ترجمه آن به رنسانس و جزو ادیان علوم مذهبی است را به عربی نوشته و همچنین ابن سینا هم کتاب هایش را به زبان عربی نوشته است. ایرانی ها یک بار در طول تاریخ توانستند نبوغ خود را نشان دهند اما نه به زبان مادری، بلکه به زبان عربی که در آن زمان به اصطلاح مشهور اروپایی، فرانکوآ لینگوآ یعنی زبان عمومی از اندونزی تا اسپانیا بود و همه در مدارس می توانستند زبان عربی بخوانند.
 
 گفت و گو با بزرگ ترین اسپرانتیست ایرانی
بنابراین، این تفکر که چون عده ای از عرب ها متنفر هستند پس زبان عربی را یاد نمی گیرند، قیاس مع الفارق است و مثل این است که مخالفان بگویند چون مصدق، نطق هایش را به فارسی می گفت پس ما فارسی نمی آموزیم یا چون نعوذ بالله روی سخن پیامبر، مشرکان عرب زبان بودند، من کلام خدا را به زبان عربی بیان نمی کنم چون مشرکان عرب بودند.
عربی، اولین زبان علمی ایرانیان بعد از اسلام است. من برای رفع این سوءتفاهم، بارها در کلاس های خود اعلام کردم که ما نه تاریخ ادبیات فارسی جامع و نه تاریخ ادبیات ایران جامع داریم.
با اینکه مرحوم دکتر صفا- رحمت بر او باد- ادبیات پارسی را در ۱۱ جلد نوشته با این وضع، چرا جامع نیست؟ برای این که بخش اعظم ادبیات ایران، به زبان عربی هم نوشته شده است. در «تاریخ ادبیات» که در مدارس تدریس می شود از ثعالبی حرف زده نمی شود، از آثار عربی ابن سینا، بدیع الزمان، سیبویه و… و بسیاری از عربی نویسان ما نقلی نیست.
این اتفاق درباره تاریخ ادبیات فارسی رخ نداده است؛ برای این که فارسی در بیرون از مرزهای ایران و در هندوستان، تاجیکستان و حتی در عثمانی کار می شده است. مثلا ما شرح سودی بر حافظ داریم که به فارسی و در بوسنی و هرزگوین نوشته شده است. در این خصوص «دکتر حسن انوشه»، کار بسیار جالب و سترگی انجام داده و آثار بسیار بزرگ و ارزنده ای پدید آورده اما هنوز وارد تاریخ ادبیات دانشگاه ها (جهت تدریس) نشده است.
همان گونه که یادآور شدم اولین شانسی که ایرانی ها پیدا کردند تا نبوغ خود را به جهان معرفی کنند به وسیله زبان عربی بود… در پنجاه سال گذشته، کتاب قانون ابن سینا در پزشکی، ۳۸ بار به زبان لاتین چاپ شده است که من، یکی دو چاپ آن را در کتابخانه آکسفورد دیدم، که تا زمان ورود کتاب طب جدید، کتاب درسی روز بوده است.
فلسفه ای که از قرون وسطا شناختند و فهمیدند ارسطو و افلاطون چه گفته، از طریق کتب عربی مثل ابن سینا، ابن رشد و… بوده است که از روی ترجمه لاتین آنها، اروپا به این حلقه مفقوده پی برد و گفت برویم سراغ نسخه اصلی و در نتیجه به نسخه یونانی مراجعه کرده و کشف کردند که نقش ایرانیان در نوشتن این آثار، انکارناپذیر است.
تغییرات زبان جهانی در چند دهه اخیر، فراز و فرود بسیار داشته است…
بله. ما در این چهل سال اخیر، دو سه مرتبه، تغییر زبان دادیم. یک بار وارد منزل یکی از دوستان طبیب شدم که تازه از آمریکا بازگشته بود و کتابخانه اش پر از کتب پزشکی به زبان فرانسه بود. گفتم دکتر جان شما آمریکا بودید، فرانسه هم می دانید؟ گفت: خیر  دکتر، این ها کتاب های پدرم است. او طب را در فرانسه خوانده بود. من همانجا متوجه شدم این اتفاق و تغییر زبان های موقت که روزگاری، زبان روز می شوند چه طور نسل های ما را از هم جدا می کند و زحماتی که یک نسل کشیده بر باد فنا می رود.
برای مثال، بیشتر اساتید از نسل بزرگتر ما- اوایل سال ۱۳۰۰ خورشیدی- عربی می دانستند. اندک اندک دانشجویان جوان به فرانسه رفتند و برگشتند و مدت ها، زبان فرانسه، زبان روز بود. بعد آلمانی ها آمدند و جوانان، سراغ مدارس آلمان رفتند.
روس ها آمدند و آذربایجان را گرفتند و عده زیادی سراغ زبان روس رفتند و اکنون، زبان روز، زبان انگلیسی است. من هنوز ندیده ام یک کتاب درسی به یکی از زبان های رایج در ایران نوشته شده باشد که در آکسفورد یا هاروارد هم تدریس شود.
ما در تسلط بر یک زبان خارجی، به مراتب از نیاکان خود عقب تر هستیم. من چون کم و بیش با آلمانی، انگلیسی و فرانسه آشنا هستم می دانم تسلط بر این ها، زندگی در آن قوم و ملت را می طلبد. این موضوع مرا به صرافت انداخت که بدانم زبان هایی که ابتدا جهانی شدند کدام بودند؟ دومین آن کدام بوده و سرنوشت شان چه شده است؟

اولین زبانی که جهانی شد زبان یونانی بود و سه عامل داشته است؛ عامل نظامی (شمشیر اسکندر)، عامل فرهنگی (فرهنگ یونان) و عامل اقتصادی.
این واژه «درهم» که استفاده می شود همان «دراخم» بوده است، پول یونانی که آمد و هنوز هم مثل دلار در فقه اسلامی، روی درهم و دینار حساب می شود. چهارصد سال وقت ایرانی ها، صرف زبان یونانی شد و با ظهور ساسانیان، همه این عقبه پرت شده و از بین رفت. بعد از یونانی، نوبت زبان لاتین شد. لاتین جنگ های طلیبی را داشت و اقتصاد قوی ونیز را دارا بود. مظهر مسیح هم به آن اضافه شد. این سه عامل، زبان لاتین را پشتیبانی می کرد اما این زبان هم تا قرن ۱۶ تداوم داشت و لاتین امروز، یک زبان مرده است که فقط مورد استفاده انجیل پژوهان قرار می گیرد.
زبان سوم، زبان عربی بوده است. عربی هم از پشتوانه شمشیر جهاد برخوردار بود. اقتصاد خمس و زکات و غنایم جنگی را دارا بود و مذهب هم در آن نقش داشت و تفسیر قرآن، مهم ترین آنها بود اما امروز، این زبان هم به عقب رانده شده است.
زبان چهارم، زبان فرانسه بود. در مورد این زبان، در سال ۱۹۲۱ یک ایرانی به نام دکتر ضیاالدین در جامعه اتفاق ملل، پیشنهاد کرد که زبان اسپرانتو را به عنوان زبان دوم به رسمیت بشناسیم. که سفیر فرانسه برخاست و با تردستی خاصی خطاب به آقای ضیاالدین گفت: پاسپورت تان خدمت تان هست؟ گفت: بله. پس از آن، پاسپورت دیگران را هم گرفت و همه را متوجه این موضوع کرد که پاسپورت هایشان به زبان فرانسه است و این زبان، زبان بین المللی است.
در همان زمان، سفیر چین به سفیر فرانسه می گوید اگر معتقدید چون پاسپورت های ما به زبان فرانسه است، فرانسه زبان بین المللی است و با این منطق به چین بیایید و به جای چینی، فرانسه حرف بزنید، گرسنه خواهید ماند. پس نمی دانید که زبان فرانسه فرمالیته و روی کاغذ است و توده ها در این خصوص، تعیین کننده اند و این زبان نمی تواند جهانی شود.
امروز، انگلیسی زبان جهانی است و حتی شما هم ذکر کردید که انگلیسی زبان جهانی شده و این تفکر اشتباه است. چرا که انگلیسی امروز به مراتب نسبت به پنجاه سال پیش، عقب نشسته است.
 
انگلیسی در قبل از جنگ جهانی دوم، زبان رسمی هندوستان بود. اما در سال ۱۹۴۷ انگلیسی از مقام زبان رسمی یک میلیارد و دویست میلیون جمعیت عقب افتاد. آن موقع حدود هفت درصد جمعیت هند انگلیسی می دانستند و امروز این رقم به ۲ تا ۳ درصد کاهش یافته است. در مالزی هم زبان انگلیسی عقب رفت. ژاپن نیز در سال ۱۹۷۳ اعلام کرد که ما تا سه سال دیگر در مدرسه انگلیسی داریم. دبیران ما باید زبان دیگری را بازآموزی کنند و ما از سال ۱۰۷۳ به بعد نمی توانیم انگلیسی تدریس کنیم برای این که این زبان، بودجه و وقت عظیمی از ما می گیرد و پرهزینه است. کسانی که راغب هستند انگلیسی بیاموزند باید به مدارس اختصاصی بروند.
 
 گفت و گو با بزرگ ترین اسپرانتیست ایرانی
اگر به چین هم بروید می بینید که اینترنت به زبان چینی است و در آلمان به زبان آلمانی و در ژاپن به زبان ژاپنی و اینترنت عرب ها هم به زبان عربی است. پس توهم است که بگوییم انگلیسی، زبانی جهانی است. حتی یورونیوز به ۱۳ زبان زنده دنیا و بی بی سی به ۲۹ زبان برنامه پخش می کند. اگر اینها زبانشان را جهانی می دانستند هرگز به زبان های دیگر اصالت نمی بخشیدند.
یورونیوز در داخل اتحادیه اروپا نمی تواند به یک زبان واحد صحبت کند و با ۱۳ زبان حرف می زند. ما با یک برج بابلی رو به رو هستیم که به زودی خود را نشان می دهد. این جنگ های ملی و نفرت هایی که به صورت مرتب در زمان های مختلف بروز می کند ناشی از همین مساله است.
بحث های شدیدی بین دولت ها پیش آمده که چرا باید زبان انگلیسی یا زبان فرانسه به عنوان زبان اینترنشنال تدریس شود و روسی یا آلمانی نباشد. این بحث ها و مجادله ها همیشه بوده است و این که کدام یک به نتیجه می رسد؟! باید بگویم هیچ یک به نتیجه نخواهدرسید.
من به خاطر سمتی که در وزارت بهداری داشتم، زمانی که در خارج بودم و در جلسات WHO (سازمان بهداشت جهانی) (World Health Organization) شرکت می کردم، می دیدم کسانی که از جهان دوم یا سوم برای سخنرانی می آیند با اینکه به زبان انگلیسی سخنرانی می کنند اما متنشان را از روی یک نوشته می خوانند. کاملا مشخص بود که متن قبلا ترجمه شده و سپس ادیت و سانسور شده و فرد از روی این متن، می خواند و وقتی یک انگلیسی زبان آمریکایی یا بریتانیایی، سوالی می پرسد او درمانده شده و نمی تواند پاسخ دهد چرا که او فقط در حد همان نوشته، انگلیسی می داند. همه دیدند که این افراد مشهور انگلیسی حرف می زنند اما چیزی را به انگلیسی درک نمی کنند.

حتما بخوانید:   فاش شدن مشخصات گوشی شیائومی Mi 5c توسط یک خرده‌فروشی چینی

در سال ۱۹۶۶ (اواسط دهه ۴۰ خورشیدی)، سازمان بهداشت جهانی در شعبه آسیای جنوب شرقی خود در فیلیپین (شعبه مدیترانه در اسکندریه است و در چند قسمت از جهان شعبه دارد) جلسه ای برگزار کرد که من هم حضور داشتم و همه دور میز بزرگی نشسته بودیم. شخصی که کنار من نشسته بود دکتر مورتون کرمر (Morton Kramer) از وزارت بهداری آمریکا و متخصص اپلاید استاتیستیک در علوم پزشکی و بهداشت بود. رو به روی من نیز یک روانپزشک ژاپنی به نام دکتر کارتو (Kartto) نشسته بود و مقاله خود را به انگلیسی می خواند. گاهی نگاهی به من می کرد و من نیز سری تکان می دادم. در پایان، دکتر کرمر به من گفت: داکتر صاحب زمانی، دو یو نو جاپنیز؟


(Do you Know Japanese) گفتم خیر. من ژاپنی نمی دانم. گفت پس چرا او هر چه می گفت با سر تایید می کردید؟ گفتم هی واز تاکینگ انگلیش. (او به انگلیسی صحبت می کرد). دکتر کرمر گفتند خیر. او به ژاپنی حرف می زد. وقت نهار که هر سه کنار هم بودیم، رو به دکتر کارتو کرده و گفتم: وقتی سخنرانی می کردید دکتر کرمر فکر کردند شما به ژاپنی سخنرانی کردید. او مانند تمام ژاپنی ها، دهانش را باز و چشم هایش را بست و خنده تحویل داد.
ورقه را به دکتر کرمر نشان داد که به انگلیسی نوشته بود. دکتر کرمر گفتند چطور من که زبان مادری ام انگلیسی است متوجه نشدم. گفتم برای این که ما بروکن انگلیش (انگلیسی شکسته و نه مادرزاد) صحبت می کنیم و زبان هم را بهتر می فهمیم. اما شما به تلفظ های کامل انگلیسی دقت دارید و در نتیجه متوجه سخنرانی دکتر کاتو نشدید. این ها تجربیات بین المللی من بود و به این نتیجه رسیدم که زبان انگلیسی، جهانی نیست و نمی تواند جهانی بشود و اینترنت، تز مرا بهتر ثابت کرد.
شما اگر در اینترنت با انگلیسی حرکت کنید پاسخ هایتان را به انگلیسی می گیرید. ولی اگر همان مسیر را به آلمانی یا فرانسه بروید پاسخ ها، آلمانی یا فرانسه خواهد بود. در نتیجه، آن که آلمانی بلد است از اینترنت آلمانی بهره می برد و آن که عرب است اینترنت عربی و آن که فارسی زبان است نیز از اینترنت فارسی بهره خواهدبرد.
تحقیقات امروز نشان داده است که نتایج علم به ۲۲ زبان بین المللی منتشر می شود. آمریکایی ها که سعی کردند ماشین ترجمه را بسازند اذعان کردند برای ترجمه در نهایت به زبان اسپرانتو  رسیدند. پروفسوری آمریکایی گفته است که زبان اسپرانتو می تواند و این قابلیت را دارد که زبان واسط جهانی برای ترجمه باشد. چون منطقی است.

چگونه؟

به این صورت که هر زبانی که به زبان اسپرانتو ترجمه کنند و ما از اسپرانتو، به زبان مبدا خودمان ترجمه کنیم. بدین ترتیب زبان اسپرانتو را به عنوان اصل زبان ماشین ترجمه خود در اروپا و آمریکا برگزیدند. در این زمینه اتحادیه اروپا هم مسیر خود را مشخص کرده است و همه مدارک را به زبان اسپرانتو ترجمه می کنند.
 
آنها متوجه شدند که اگر یک کشور مثل ترکیه به اتحادیه اروپا اضافه شود، شهروند ترکیه ای ناچار است برای برقرار کردن ارتباط در اتحادیه از حضور ۲۷ مترجم استفاده کند تا ترکی را به زبان های اتحادیه و برعکس ترجمه کنند. به این ترتیب هر شهروند برای زندگی در اتحادیه اروپا ۵۴ مترجم نیاز دارد. ولی اگر کسی را پیدا کند که اسپرانتو خوب می داند می تواند ترکی را به اسپرانتو تبدیل کند و دیگران اسپرانتو را به زبان مبدا خود ترجمه می کنند و همه چیز را از اسپرانتو می گیرند. بدین ترتیب تعداد مترجمان به یک بیست و هفتم تقلیل پیدا می کند. برای همه این ها محاسبات ریاضی انجام شده است. ما برای چنین آینده ای باید این کار را انجام دهیم.
 
گفت و گو با بزرگ ترین اسپرانتیست ایرانی

چرا انگلیسی هنوز نتوانسته به یک زبان مشترک جهانی تبدیل شود؟


نکته بعدی این است که دانشجوی من که می خواهد به آمریکا یا انگلیس برود و برای این منظور ۱۵ سال انگلیسی خوانده، وقتی در هاروارد کنار یک شخصی که زبان مادری اش انگلیسی است روی صندلی می نشیند و سخنرانی استاد را گوش می دهد متوجه می شود که همکلاسی اش به راحتی سخنان استاد را می فهمد اما او مشکل درک مطلب دارد و بسیار عقب است.
برای رسیدن به درک مطلبی در سطح همکلاسی مادرزادش (Native) باید سال های زبان او را یاد بگیرد و به علم او برسد. در نتیجه، حرکت جهان سوم برای رسیدن به یک تساوی لینگوئیستیک برای درک علم؛ به طور متوسط هفت تا هشت سال، عقب تر از کسی است که علم را به زبان مادری خود می آموزد. در نتیجه همیشه پشت سر او و در مرحله تقلید است.
در حالی که دیگری که به زبان مادری خود علم را فرا می گیرد، در مرحله اجتهاد است. بنابراین، این تعادل بین المللی برای تبدیل همه به یک زبان، شدنی نیست. سپس همین زبان، مساله آریستوکراسی ایجاد می کند. یعنی کسانی که در جهان سوم، انگلیسی بلد هستند، غالبا به دلیل دانستن زبان انگلیسی استخدام می شوند. چون زبان خوب می دانند و سازمان برنامه نیز خیلی به میزان اقتصاددانی و دانش فرد در این زمینه توجه نمی کند بلکه فقط چون می توانند متون انگلیسی را خوانده و ترجمه کنند، استخدام می شوند و این مستخدمان، تبدیل به تافته جدابافته می شوند.
زمانی که در وزارت بهداری بودم به علت نیازهایی که داشتیم ناچار بودم از میان دانشجویانی که برای استخدام مراجعه می کردند، آن عده ای را گزینش کنم که در انگلستان یا آمریکا، در زمینه روانشناختی تحصیل کرده اند و زبان می دانند و این افراد را بر لیسانسیه هایی که در ایران تحصیل کرده بودند ترجیح می دادیم.
زیرا وقتی لغت نامه را در مقابل این دسته قرار می دادیم، ترجمه اشتباه تحویل می دادند اما آنان که در خارج تحصیلکرده بودند و زبان می دانستند می توانستند گزارش انگلیسی بنویسند. همین مساله سبب می شود که نوعی اشرافیت زبان در اقلیتی ایجاد می شود. رژیم تغییر می کند و در نتیجه این افراد، کنار گذاشته می شوند و در سیستم گزینش خودی، عده دیگری جایگزین این افراد زبان دان می شوند.
این زبان دانان به جای دیگری می روند و به حرفه یا کار دیگری مشغول می شوند. اگر جهان آینده اگر بخواهد گلوبالیزه شود و شهروند جهان وند تربیت کند، نمی تواند این تسلسل را در آینده تحمل کند.

حتما بخوانید:   قتل همسر، پایان ارتباط پنهانی زن جوان با خواستگار سابق

چرا فکر می کنید که اسپرانتو می تواند این خلا را پر کند؟


صددرصد معتقدم که اسپرانتو این خلا را پر می کند.

چرا؟ اسپرانتو چه دارد که سایر زبان ها ندارند؟


(شکل هندسی مدوری را که به زبان ریاضی و با دست روی کاغذ ترسیم کرده بر می دارد و نشانم می دهد و می گوید) دو نیرویی را که در فیزیک مطرح است شامل نیروهای پتافوژ و سانتریفوژ یا پتافوگال و سانتریفوگال است. یعنی نیروی هجوم به طرف مرکز و نیروی گریز از مرکز.
اولا این که مخالفان به زبان اسپرانتو، زبان مصنوعی می گویند و این یکی از مغلطه هاست. چرا که هیچ زبانی طبیعی نیست. زبان چینی در جنگل های چین و زبان عربی در نخلستان های طائف رشد نمی کند. زبان همیشه فراساخته بشر در محیط های خاص است. بنابراین اگر با این نگاه به اسپرانتو نگاه کنیم باید بگوییم که تمام علم و تمدن مصنوعی است. این مصنوعی گفتن، چیزی از کمالات اسپرانتو نمی کاهد. اسپرانتو زبان فراساخته است.
دوم این که زبان اسپرانتو، پروگرامینگ (Programing) است و مثل سانتریفوژ از مرکز به همه جا حرکت می کند. همان طور که H2O در فرانسه «اچ. دو. اُ» است در ژاپن، برزیل و ایران هم «اچ.دو.اُ» است.
هر چیز علمی در همه جا حرکت می کند. اسپرانتو علمی است. در زبان های دیگر، اشکالات بسیاری پیدا شده است. برای مثال شما در فارسی می نویسید «خواجه» و «خاجه» می خوانید. تفاوت صورت کتبی لغات با صورت گفتاری آنها، مختص فارسی نیست. در زبان های دیگر هم این مساله نمود دارد. ترمزهای سماعی که ضد قاعده منطق هستند در همه زبان ها منطق را عقب می زنند. برای مثال کودکی که در مرحله زبان آموزی است به طور ناخودآگاه فکر می کند که وقتی می گوییم «چرخنده»، «رونده»، «کوبنده»، «رونده»، «چرنده»، «پرنده» و… برای فردی که «ایستاده» هم باید بگوید «ایستنده».
 
 گفت و گو با بزرگ ترین اسپرانتیست ایرانی
اما نمونه ترمزهای سماعی ضدقاعده منطق در زبان، در چنین واژگانی اتفاق می افتد. وقتی به او می آموزیم که به جای «ایستنده» باید بگوید «ایستاده». این مساله، به جریان خط راه می یابد و اشکالاتی را ایجاد می کند.
در سمیناری که افتخار حضور در کنار «برتراند راسل» را داشتم، کسی از او پرسید، پروفسور، شما با اسپلینگ انگلیسی چه می کنید؟ راسل گفت وحشتناک است، سپس به خانمی که منشی او بود اشاره کرد و گفت: این لیدی، نوشته های مرا تصحیح می کند. من اگر بخواهم دیکته بنویسم رد می شوم چون غلط زیاد دارم. بعد در مقاله ای هم گفته این از بدبختی های ماست که ما باید علم و ریاضی را به زبانی که نیاکان احمق و بی سواد ما، با اشتباهات بسیاری ساخته اند، تکلم کنیم.
این سخن نشان می دهد که شما همواره در زبان انگلیسی با اسپلینگ مشکل خواهیدداشت. همین مشکل در فرانسه و حتی در فارسی ما و در عربی هم هست. اسپرانتو، خط را استاندارد کرده؛ البته خط را از لاتین اقتباس کرده است. ۱۵۰ سال پیش، تنها دو خط جهانی بودند.
یکی خط الفبای عربی بود که نه تنها فارسی زبانان و عرب زبانان با آن می نوشتند و اردو هم به خط نستعلیق نوشته می شود. بلکه ترک هایی که در آسیای مرکزی هستند نیز همه به خط الفبای عربی می نوشتند. خط دوم، خط لاتین بود که اکثر زبان های اروپایی از آن استفاده می کردند، اما هر کدام با شکل خاص و تلفظ مختلف. وقتی حساب کردند دیدند ۹۰ درصد با خط لاتین و ۶۰ درصد با خط عربی آشنا هستند به همین دلیل بر ۹۰ درصد تکیه کردند و خط اسپرانتو را از لاتین اقتباس کردند. در خط لاتین «آ» همیشه «آ» و «اُ» همیشه «اُ» است.
زبان اسپرانتو عاری از اشکالات سایر زبان هاست و بسیار زبان ساده و همه فهمی برای یادگیری است. در زبان اسپرانتو هر حرف، صدای خود را دارد و هر کلمه همان طور که گفته می شود نوشته می شود.

حتما بخوانید:   نام نویسی پتنت تازه گوشی تاشو توسط نوکیا؛ بیش از حد خوش بین نباشید

در نتیجه با این قابلیت ها، چرا زبان اسپرانتو تاکنون موفق نشده است به زبان نخست جهانی تبیدل شود؟

همواره در طول ۱۳۰ سال که از عمر مبارک این زبان جهان شمول و صلح آفرین می گذرد، مخالفان این زبان که از قضا، دانش آموختگان و مدرسان زبان ها خارجی بودند و از این طریق امرار معاش کرده و کسب منفعت می کردند، همواره اسپرانتو را سدی در برابر مطامع خود دیده و با این زبان گویا و شیوای جهانی مبارزه کرده و در مسیر رشد آن سنگ اندازی ها کرده اند. اما همان طور که می بینید این زبان، سر سلامت از میان تمام دشواری بیرون برده و هر روز بر پیروان زبان جهانی اسپرانتو افزوده می شود.
اسپرانتیست ها در سراسر جهان، به صورت پیوسته و با شکیبایی در تلاش برای جایگزین کردن این زبان مشترک بشری برای  تضمین صلح و تفاهم بشری در میان ملت ها هستند.



منبع برترین ها

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط

    نظر شما !!!

    نظر شما برای “گفت و گو با بزرگ ترین اسپرانتیست ایرانی”