سرنوشت پیرِ خیمه شب بازی ایران

دسته‌بندی نشده 53 پنج شنبه ۹ دی ۹۵ رضا حیدرزاده
سرنوشت پیرِ خیمه شب بازی ایران

فصلنامه هنر بازیگری – رویا معظمی: کودکی های نسل گذشته در کنار خیلی از ارزش های فرهنگی سترگی که داشت و دیگر نیست، خیمه شب بازی را هم داشت که دیگر نیست؛ نمایشی سنتی و بی همتا در هنر کهن ایران که دیگر نیست، مگر چند اجرای سردستی در جشنواره هایی نه چندان حرفه ای. خیمه شب بازی دیگر نیست همانطور که نقالی و تخت حوضی و تعزیه دیگر نیست و فقط شمایی بی احساس و سطحی و خاموش از آنها بر شانه هنرمندان تئاتر سنگینی می کند.
تئاتر بی فروغ چند دهه گذشته چه افتخاری برای مخاطب اندک خود داشت که نمایش های پرمخاطب سنتی را به اندرونی هدایت کرد؟ چرا خیمه شب بازی دیگر نیست؟ چرایی اش از سرنوشت زندگی هنرمند پیشکسوت آن در روستایی از سعیدآباد شهریار روشن است؟ اگر او در هر سرزمین دیگری بود، تندیس طلایی اش را می ساختند اما در ایران با کنارگذاشتن خود و نمایش او، وی را به گوشه نشینی در حومه پایتخت و کارگری در کارخانه آسفالت هدایت می کنند تا تجربه اش به نسل آتی نرسد، اما می رسد؛ دستکم به دو پسرش می رسد که تلاش می کنند هنر فامیلی را دست به دست کنند.
استاد «مرتضی خمسه» پیر و پدر نمایش خیمه شب بازی سنتی ایران و برادر شادروان «رضا خمسه» است که تا سه چهار سال پیش این جایگاه را داشت. او به ما می گوید که چرا دیگه خیمه شب بازی نیست!
 

کودکی نسل های گذشته ما با خیمه شب بازی پر می شد. کجا رفت این نمایش ایرانی گیرا و پرمعنی؟

از سال ۱۳۲۰ زمانی که ۴ سال داشتم دنبال پدرم (حاج احمد خمسه) برای خیمه شب بازی به این سو و آن سو می رفتم. هنگام اجرا، به دلیل سن و سال کمی که داشتم در خیمه دنبال عروسک «مبارک» می دویدم که یک شلاق به او بزنم. مردم که اندیشه می کردند من هم عروسکم، زیر خنده می زدند. خدابیامرز پدرم هم خیلی مرا تشویق می کرد و می گفت که چه کاری کنم و چه بگویم.
به هر حال ما با این عروسک ها بازی می کردیم و مردم را به خنده می انداختیم. وقتی اجرا تمام می شد، یک تومان و پنج زار به من انعام می دادند که آن زمان برای خودش پولی بود. هر جایی که جشنی برپا بود ما را برای اجرا دعوت می کردند. در خیابان شمیران باغی بود به نام «گاردن پارتی» که خیلی بزرگ بود و ما اکثرا در آنجا حضور داشتیم و برنامه اجرا می کردیم و مردم هم برای تماشا به آنجا می آمدند.
گاهی که «محمدرضا شاه» می خواست برای دیدن برنامه ما بیاید، همه مردم را بیرون می کردند و سرتاسر آنجا مامور می ایستاد و ما هم بازی می کردیم. وقتی اجرا تمام می شد به من یکی دو سکه می دادند. این گاردن پارتی حکایت های زیادی داشت، در اصل قمارخانه بود. همه جای آن برای قمار تخت می گذاشتند. ما هم یک گوشه ای به خیمه شب بازی مشغول بودیم. روزهای جمعه تا سه بار اجرا داشتیم و مردم هم استقبال خوبی می کردند.

حتما بخوانید:   برگزاری همایش فصلی خانه احزاب با حضور محسن رضایی و رحمانی‌فضلی

چرا در سال های اخیر دیگر دیده نمی شود؟


در اصل سی و چند سال است که ما کار نکردیم. بعد از انقلاب دیگر اجرای عمومی نداشتیم چون به هیچ عنوان نباید ساز و ضرب به دست می گرفتیم. ابتدای انقلاب اگر یک مامور ما را با ابزار موسیقی در خیابان می دید، همان لحظه آن را خُرد می کرد و ما را به کلانتری می برد. ما هم از ترس این ماجرا اجرا نکردیم. سال های سال است که در خیابان و خانه ها و پارک ها اجرای عمومی نداریم و فقط در جشنواره ها شرکت می کنیم.
 
سرنوشت پیرِ خیمه شب بازی ایران

به وجود علاقه زیادی که به این نمایش در جشنواره ها وجود داشت چرا هر روز از اجرای آن کاسته شد؟


در جشنواره فرصت اجرای کامل نمایش را نمی دهند. وقتی می دیدیم مردم دیگر به اجرای کوچک ما نمی خندند و ارتباط برقرار نمی کنند، ما هم دلسرد می شدیم. یادش به خیر زمانی که به عروسی ها دعوت می شدیم، تا ساعت یک یا دو نیمه شب اجرا می کردیم و مردم را می خنداندیم و آنها هم لذت می بردند.

در زمان کودکی شما خیمه شب بازی بین مردم طرفدارهای زیادی داشت؟


آن زمان مثل تخت حوضی برای جشن های تولد و عروسی به خانه ها دعوت می شدیم و اجرا می کردیم. بعد از انقلاب این کار تعطیل شد.

بعد درآمد زندگی تان را چگونه به دست آوردید؟


بیکار شدیم و درآمد دیگری هم نداشتیم، در نتیجه به استخدام کارخانه آسفالت درآمدم و ۳۰ سال در آنجا به آشپزی مشغول شدم و کار هنری را کنار گذاشتم. از زمانی بازنشستگی هم در خانه نشسته ام و فقط با ۸۰۰ هزار تومان پول بیمه زندگی می کنم.

گرایش شما به این نمایش به خاطر ریشه فامیلی بود یا از روی علاقه؟


به خاطر ریشه فامیلی و سنتی ما بود. زمانی که من از مدرسه می آمدم، به اجرا می رفتم. حدود ۷ یا ۸ تومان از هر اجرا به پدر من پول می دادند که او هم از این پول، بخشی را به نوازنده ها می داد و بخشی به «پا خیمه ای» و هرچه می ماند برای خودش بر می داشت.

شما و پدر و برادرتان در خیمه شب بازی یک تخصص داشتید؟


تخصص من فقط «پا خیمه ای» بود و با عروسک ها حرف می زدم. برادرم هم درون خیمه به پدرم کمک می کرد. گاهی پدر برای اجرا نمی آمد و برادرم، مدیریت نمایش را به عهده می گرفت و گاهی وقت ها ضرب هم می گرفت.
 
سرنوشت پیرِ خیمه شب بازی ایران

برادرتان «رضا خمسه» از گنجینه های نمایش سنتی در ایران بودند. آیا فیلم و عکسی از آثار ایشان یا خودتان برای نسل آینده مانده است؟


خیر… اثری نمانده است، حتی اثری از خودم هم ندارم چون جاهایی که اجرا داشتیم- اگر هم فیلم می گرفتند- چیزی به ما نمی دادند. خودمان هم فقط از یک اجرا فیلم گرفتیم که نمی دانم کجاست. شاید هم پاک شده باشد.

حتما بخوانید:   طرز تهیه ترافل شکلات

چه شمار دست پرورده شما و استاد رضا خمسه به طور حرفه ای مشغول به کار هستند؟


برادرم چند شاگرد داشت اما خیلی کار نمی کردند و ماندگار نشدند. شاگردان من هم فقط ۲ پسرم بودند؛ یکی پای خیمه می نشست و ضرب می گرفت و آن یکی هم درون خیمه. امروز هم در برخی جشنواره ها یا اجراهای خصوصی فعالیت می کنند.

یادتان هست اولین اجرای خیمه شب بازی شما چه زمانی بود؟


اولین اجرای حرفه ای من در ۵ سالگی بود. حدود ۱۵ سال در باغ گلستان پا خیمه ای بودم.

آیا بازیگری در نمایش خیمه شب بازی مثل دیگر نمایش های سنتی به چهره پله پله از اجرای نقش های سنتی به چهره پله پله از اجرای نقش کوچک تا بزرگ است؟ برای نمونه در تعزیه از نقش علی اصغر آغاز می شود تا موفق خوان و مخالف خوان و معین البکا (کارگردان تعزیه).


در خیمه شب بازی این گونه نیست. یک عروسک اصلی با عنوان «مبارک» است، اجراکننده ها که درون خیمه هستند، پا خیمه ای که بیرون خیمه می نشیند و نوازنده. هر کس در کاری تخصص دارد. اگر هم ساز و ضرب نبود با همین روش اجرا می کردیم. من به عنوان پا خیمه ای از اول تا آخر با عروسک ها گفتگو می کردم و به دنبال مبارک به این طرف و آن طرف می پریدم.
 
سرنوشت پیرِ خیمه شب بازی ایران

محتوای برخی قصه های خیمه شب بازی، انتقادی و طعنه به حکومت ها بود. همین دلیل مخالف با اجراها در ابتدای انقلاب نبود؟


 در داستان ها نقدی بر حکومت نبود. قصه های ما اجتماعی بودند. مگر جرات داشتیم درباره حکومت حرفی بزنیم، حتی پیش از انقلاب؟ از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۳ مردم خیلی  استقبال می کردند؛ هم در خانه و هم بیرون مورد تشویق آنها قرار می گرفتیم. اولین دلیل مخالفت های بعد از انقلاب، ساز و آواز نمایش بد و دلیل دیگرش خود مردم بودند که این نمایش را نخواستند. اگر هم می خواستند دیگر پول اجرای محفلی آن را در جشن های تولد و عروسی نداشتند. امروز هم کسی فرصت ندارد دو ساعت پای این نمایش بنشیند.
آن زمان در خانه ها و قهوه خانه و کنار خیابان و پارک هم اجرا داشتیم و پشتیبانی می شدیم. در تلویزیون هم از وقتی که «ثابت پاسال» تلویزیون را به ایران آورد، پدرم با او قرارداد داشت و تا همین ۴ سال پیش هم که برادرم زنده بود، آن قرارداد را داشتیم اما بعد از رفتن او، آن را پاره کرده و دور ریختند.

حتما بخوانید:   مردم عراق بر نیرنگ بیگانگان برای تأسیس داعش فائق آمدند

مردمب یشتر با کدام بخش از نمایش ارتباط برقرار می کردند؟


با همه بخش ها… چون این نمایش مردمی بود و آنها هم خوششان می آمد. وقتی مبارک پا روی صحنه می گذاشت، مردم قهقهه می زدند. همه شیرین کاری ها برای مبارک بود و مردم زمان نمی دادند تا مبارک یک سلامی بکند، مدام می خندیدند… اکثرا ارتباط بین مبارک و پا خیمه ای شکل می گرفت.

استقبال مردم در بیرون از کشور چطور بود؟


من بیرون از کشور نرفتم اما آقا رضا بارها به کشورهای گوناگون رفته بود. هر کشوری که می رفت، نمی گذاشتند برگردد. برای دو روز که می رفتند، دو هفته طول می کشید چون استقبال بسیار بود. من اینجا کار می کردم و اگر می رفتم کارم را از دست می دادم.

نمایش سایه بازی نمونه ای در ترکیه دارد با عنوان «قره گوزلو». آیا خیمه شب بازی هم نمونه بیگانه دارد؟


به این شکلی که ما اجرا می کنیم نمونه بیگانه ندارد. اجرای خیمه شب بازی ما از بالای خیمه است اما آنها یک چادر می زنند و پشت این چادرها از سمت پایین، عروسک ها را به چهره دستکشی بازی می دهند.
 
سرنوشت پیرِ خیمه شب بازی ایران

امیدوار باشیم که روزگاری این نمایش کهن دوباره توسط پسران شما، مانند گذشته بارور شود؟


نه… اندیشه نمی کنم.  دیگر مثل آن دوران نخواهدشد.

و…


خدا نگهدار مردم باشد. هر جا که می آمدند و برنامه ما را می دیدند، می پسندیدند و گروه را تشویق می کردند. مگر سلامتی مردم، چیز دیگری برای گفتن ندارم. از دولت هم توقعی نیست. دولت اگر می خواست کمکی کند تا ما سر کار باشیم و این نمایش زنده باشد، حمایت می کرد. و از فضاهای تئاتری و هنری می خواهم با همدیگر دوست باشند و برای خود درگیری و اشکال تراشی نکنند.

همسر، همکار و مدیر برنامه های استاد:


دوست دارم از استاد و خانواده ام حمایت شود و اگر برای اجرای این نمایش به جایی دعوت می شویم، به ما نگویند که این کار را کنید و این سخن را بگویید. ما را از محتوای اصل این نمایش دور نکنند چرا که این کار یک نمایش سنتی و کهن است. البته خیمه شب بازی با پدر آقای خمسه خاک شد.
 
امروز پسران من در جنشواره ها تلاش می کنند روش سنتی کار را ادامه دهند. درواقع چند سالی بود که خانواده ما به دلیل بی مهری ها و مشکل اقتصادی و بیماری استاد، این کار را کنار گذاشته بود. هر چند هنوز مشکل اقتصادی زیادی داریم اما من از سال ۱۳۸۹ به بچه ها گفتم که عروسک ها را از انباری بیرون بیاورید تا از نو برایشان پوشاک تهیه کنیم. با مرکز هنرهای نمایشی هم گفتگو کردیم که بتوانیم این نمایش سنتی را روی پا نگه داریم. امیدواریم حمایت شود و بتوانیم.



منبع سایت برترین ها

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط

    نظر شما !!!

    نظر شما برای “سرنوشت پیرِ خیمه شب بازی ایران”